انتخاب نام دامنه اینترنتی شرکت بسیار مهم است. این شرکت‌ها ظاهراً هنگام انتخاب نامشان دقت کافی به خرج ندادند و حاصل کار آن شد که می‌بینید. بخوانید و بخندید:

www.whorepresents.com

شرکت Who Represents شرکتی است برای یافتن نام نماینده تبلیغات هنرمندان و مشاهیر ولی آدرس آن را می‌توان به این صورت هم خواند: Whore Presents (جنده تقدیم می‌کند)

www.expertsexchange.com

Experts Exchange (تبادل نظر برنامه نویسان و متخصصین اینترنت) یا Expert Sex Change (تغییر جنسیت با کمک متخصصین)

www.penisland.net

بخــــوانیم Pen Island یــــا Penis Land (ســــرزمیـــن ...)

www.therapistfinder.com

بخوانیم Therapist Finder (یافتن روانکاو) یا The Rapist Finder (یافتن متجاوز)

www.powergenitalia.com

شرکت تولید ژنراتور Italian Power Generator که اینطوری هم می‌شود خواند: Power Genitalia (آلت تناسلی قدرتمند)

www.molestationnursery.com

Mole Station Nursery (مهد کودک مول استیشن) که می‌شود خواند Molestation Nursery (مهد کودک آزار جنسی)

www.ipanywhere.com

شرکت IP computer software با نام IPanywhere که معنای دیگرش می‌شود "همه جا می‌شاشم"

www.cummingfirst.com

این هم سایت کلیسای متدیست First Cumming Methodist Church با آدرس "هر که زودتر ارضای جنسی شد"

www.speedofart.com

و بالاخره سایت طراحی گرافیک Speed of Art یا Speedo Fart (گوزیدن با سرعت)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 20:52  توسط ایپ  | 

من از بودن در اینجا خیلی خسته‌ام

سرکوب شده‌ی ترس‌های کودکانه‌ام

و اگر باید مرا ترک کنی

آرزو می‌کنم که سریع‌تر بروی

زیرا وجود تو اینجا پرسه می‌زند

و نمی‌خواهم مرا در زندگی تنها بگذاری


این زخم‌ها نمی‌خواهند التیام پیدا کنند

این عذاب خیلی واقعی به نظر می‌رسد

چیزهای زیادی وجود دارد که گذشت زمان نمی‌تواند آنها را محو کند


وقتی گریه می‌کردی تمام اشک‌هایت را پاک می‌کردم

وقتی فریاد می‌زدی، همه‌ی ترس‌هایت را فراری می‌دادم

و من در تمام این سال‌‌ها پا به پایت پیش آمدم

اما تو هنوز همه‌ی وجودم را داری


تو مرا در بند می‌کشیدی

با نوری که مرا به شور می‌آورد

اما اکنون محصور زندگی‌ای هستم که تو بر جای گذاشتی

چهره‌ی تو، رؤیاهایی را که زمانی برایم خوشایند بودند، آزاردهنده می‌کند

صدای تو، همه عقلانیتم را از وجودم راند


این زخم‌ها نمی‌خواهند التیام پیدا کنند

این عذاب خیلی واقعی به نظر می‌رسد

چیزهای زیادی وجود دارد که گذشت زمان نمی‌تواند آنها را محو کند


وقتی گریه می‌کردی تمام اشک‌هایت را پاک می‌کردم

وقتی فریاد می‌زدی، همه‌ی ترس‌هایت را فراری می‌دادم

و من در تمام این سال‌‌ها پا به پایت پیش آمدم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 2:14  توسط ایپ  | 

کسی راه خوبی برا خودکشی سراغ داره؟

 اون طرفا کاری ندارین؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 20:54  توسط ایپ  | 

مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید
در بهــاری روشن از امــواج نــور
در زمستــانی غبــار آلــود و دور
یا خـزانی خـالی از فریــاد و شور

مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسید
روزی از این تلــخ و شیرین روزهـا
روز پــوچی همچو روزان دگـــــــر
ســـایه‌ای ز امروزهــا، دیروزهــا

دیدگـــانم همچو دالان‌هــای تـــار
گــونه‌هــایم همچو مرمرهــای سـرد
ناگهــان خـوابی مرا خــواهد ربود
من تهی خــواهم شد از فریــاد درد

خـاک می‌خواند مـرا هر دم به خـویش
می‌رسـند از ره کـه در خــاکم نهند
آه... شـــاید عــاشقـانم نیمه شب
گــل به روی گـــور غمنــاکم نهند

بعد من، نــاگه به یک سـو می روند
پــرده‌هـــای تیره‌ی دنیـــــای من
چشم‌هــای ناشنــــاسی می خــــزند
روی کــــاغذهــا و دفترهـــای من

در اتــاق کــــوچکم پـــا می‌نـهد
بعد من، بـــا یــاد من بیگـانه‌ای
در بـر آئینه می‌مــاند به جــــای
تــــــار موئی، نقش دستی، شانه‌ای

می‌رهم از خویش و می مانم ز خویــش
هر چه بر جا مـــانده ویران می‌شود
روح من چــون بــادبـان قـــایـقی
در افق‌هــا دور و پنهـــان می‌شـود

می‌شتـــــابد از پـی هم بی‌شکـــیب
روزهـــا و هفته‌هــــا و ماه‌هـــا
چشم تــو در انتظـــار نــــامه‌ای
خیره می‌مــــاند بــه چشم راه‌هــا

لیک دیگـــر پیکـــر سرد مـــــرا
می‌فشــــارد خاک دامنگیر خــــاک!
بی تو، دور از ضربه‌هــــای قلب تو
قلب من می‌پوسد آنجــــا زیر خــاک

بعدهـــا نــام مرا بــاران و باد
نــــرم می‌شویند از رخســــار سنگ
گور من گمنـــام می‌مـــاند به راه
فارغ از افســانه‌هـای نــام و ننگ
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 20:59  توسط ایپ  | 

از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت
آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد
حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد...

نمی توان از او رنجشی به دل گرفت بلکه باید تنها از خود رنجید که چرا باید آنقدر شایسته محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند
و این خود دردی کشنده است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 23:29  توسط ایپ  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 17:56  توسط ایپ  | 

افسانه شجاعان  نام سریالی تلویزیونی است که در سال ۲۰۰۱ در شبکه سی‌سی‌تی‌وی چین پخش شد. دارای ۴۰ قسمت و با بازی «لی یا پنگ» و «شو چینگ» و کارگردانی «خوآنگ جیئن جونگ» و «یوئن بین» است. این سریال بر اساس رمانی نوشته «جین یونگ» سال ۱۹۶۷ است.

نام چینی این سریال شیائو جیانگ خو (Xiau Jiang Hu) است که به معنای «خندیدن در باد» یا “Laughing In The Wind” می‌باشد. این سریال به نام‌های “State of Divinity” و “Blood Cold and Proud Hot” نیز شناخته شده است!

این سریال برخلاف آنچه در نگاه اول به نظر می‌رسد (خشن و تخیلی) بسیار آموزنده و با احساسات لطیف همراه است.

طبيعت زيبا، پر معني، آموزنده و با احساس بودن سريال، انتخاب عالي هنرپيشه‌ها، حركت‌هاي زيباي رزمي و داستاني جذاب آن را به بخشی جدانشدنی از زندگی بیننده تبدیل می‌کند. روند داستان به گونه‌ای است که بیننده را به تدریج از فضای رقابتی و صرفاً رزمی وارد مسائل پیچیده‌تر عاطفی و عرفانی می‌نماید و فیلم برای او با ارزش‌تر می‌شود.

باید این سریال را با دقت و حوصله شروع کنید تا معتاد آن شوید. لینک دانلود کامل مجموعه به زبان اصلی و زیرنویس انگلیسی در ادامه مطلب قرار داده شده است.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 18:42  توسط ایپ  | 

تو از این دشت خشک تشنه

روزی کوچ خواهی کرد و

اشک من تو را بدرود خواهد گفت

نگاهت تلخ افسرده است

دلت را خار خار ناامیدی سخت آزرده است

غم این نابسامانی

همه توش و توانت را ز تن برده است

تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی

تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن درافتادی

تو را کوچیدن از این خاک

دل برکندن از جان است

تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است

تو را این ابر ظلمت گستر بی‌رحم بی‌باران

تو را این خشکسالی‌های پی‌درپی

تو را از نیمه ره برگشتن یاران

تو را تزویر غم‌خواوارن ز پا افکند

تو را هنگامه‌ی شوم شغالان، بانگ بی‌تعطیل زاغان در ستوه آورد

تو با پیشانی پاک نجیب خویش

که از آن سوی گندم‌زار

طلوع باشکوهش خوش‌تر از صد تاج خورشید است

تو با آن گونه‌های سوخته از آفتاب دشت

تو با آن چهره‌ی افروخته از آتش غیرت

که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است

تو با چشمان غم‌باری که روزی چشمه‌ی جوشان شادی بود و

اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده است خواهی رفت

و اشک من تو را بدرود خواهد گفت

من اینجا ریشه در خاکم

من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم

من اینجا تا نفس باقی است می‌مانم

من از اینجا چه می‌خواهم نمی‌دانم

امید روشنایی گرچه در این تیرگی‌ها نیست

من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می‌رانم

من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل برمی‌افشانم

من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید، سرود فتح می‌خوانم

و می‌دانم تو روزی باز خواهی گشت

فریدون مشیری

دانلود دکلمه با صدای شاعر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 23:48  توسط ایپ  | 

Untitled Document

- 20 years have passed, tell me why?
Why?

- Like you, I have secrets in my life that I may not want to tell

- Yes, I  had secrets that I didn’t want to tell
But now, I’m sure you know them all
Yes, I’m sure
But dear lady, you judged too soon and you weren’t a good judge
You only listened to the complainant
The accused never had the opportunity to defend himself
The things you were told weren’t the entire truth
But we can’t do anything now
That was our fate
Good-bye


- 20 سال گذشته، به من بگو چرا؟
چرا؟

- منم مثل شما رازهایی دارم که شاید نخوام بدونید

- بله، منم رازهایی داشتم که نمیخواستم کسی بدونه
ولی الان مطمئنم که همشو تو میدونی
مطمئنم
ولی خانوم عزیز، زود قضاوت کردی و قاضی خوبی نبودی
فقط حرف‌های شاکی رو شنیدی
متهم هیچ فرصت دفاع نداشت
چیزایی که به تو گفته شد همه‌ی حقیقت نبود
ولی خوب دیگه الان کاریش نمیشه کرد
اینم سهم ما بود
خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 18:27  توسط ایپ  | 

اخیراً اعلام شد که تهران یکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شده است، اما تهران جذابیت‌های منحصر بفردی هم دارد که در هیچ جای دنیا نظیر ندارد!

تهران تنها شهری است که در آن می‌توانید وسط خیابان‌های آن نماز بخوانید، وسط پارک شام بخورید، در رستوران به دیدن مانکن‌های لباس‌های مدل جدید بروید، در تاکسی نظرات سیاسی‌تان را بگویید، در کوه برقصید، اما برای ملاقات با نامزدتان باید به یک خانه خلوت بروید!

تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می‌نشینند، چهار نفر روی موتورسیکلت می‌نشینند، شش نفر توی ماشین می‌نشینند، ۲۵ نفر توی مینی‌بوس می‌نشینند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می‌شوند!

تهران تنها شهری است در دنیا که پیاده‌ها حتما از وسط خیابان رد می‌شوند، اتومبیل‌ها حتما روی خط عابر پیاده توقف می‌کنند و موتورسیکلت‌ها حتما از پیاده‌رو عبور می‌کنند!

تهران تنها شهر دنیاست که در آن همیشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند!

در تهران از همه جای ماشین‌ها صدا در می آید، جز از ضبط صوت آن!

در تهران هیچ جای زن‌ها معلوم نیست، با این وجود مردها به همه جاهایی که دیده نمی شود نگاه می کنند!

تهران تنها شهری است در دنیا که همه صحنه های فیلمهای بزن بزن را درخیابان های شهر می‌توانید ببینید، اما تماشای این فیلم‌ها در سینما ممنوع است!

در تهران، ماشین‌ها در کوچه‌های تنگ با سرعت ۷۰ کیلومتر حرکت می‌کنند، درخیابان‌ها با سرعت ۲۰ کیلومتر حرکت می کنند و در بزرگراه‌ها پارک می‌کنند تا راه باز شود!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 2:10  توسط ایپ  |